آسیب شناسی اجتماعی

آسیب شناسی اجتماعی

تعریف آسیب شناسی : آسیب شناسی اجتماعی یعنی شناخت ریشه ای بی‌نظمی های اجتماعی استفاده ازاین واژه به خاطراین است که همانندیهای بین پیکره جامعه ازنظردانشمندان وانشهای اجتماعی وپیکره انسان دردانشهای زیستی وجوددارد.به طوریکه نخستین واحددرجسم انسان سلول است .مجموعه سلولهای یک بافت رابه وجودمی آورد .مانندبافت روده ،معده ،مخاط بینی .
مجموعه ازبافتها اندام رابوجودمی آورندماننداندام :بینایی وغیره .ومجموعه اندام دستگاه رابه وجودمی آورد مانند: دستگاه گوارش ،گردش خون ،دفع ادرارومجموعه چنددستگاه روی هم اورگانسیم موجودزنده یاانسان راسبب می شود.
پس هرانسان ازمجموعه دستگاههای :عصبی ،تنفسی ،گردش خون ،گوارشی ودفع ادرارتشکیل شده است .همین وضعیت درموردجامعه نیزقابل بحث می باشد .به طوریکه سلول درجامعه یک فردمی باشدویک اورگانسیم انسانی کل جامعه می باشد.بافت گروه می باشدودستگاه طبقه اجتماعی .حال همچنان که یک تک سلول دربدن ماشروع به رشدیاتکثیرناموزون بیرون ازقاعده کنداصطلاحاَآن بافت سرطانی شده است .اگرآن سلول رادرمان نکنیم بایستی در انتظارسرطانی شدن کل وجودیک انسان باشیم .به همین ترتیب انتظارمرگ آن فردراداشته باشیم .
درجامعه نیزاگرافرادناراضی مشکل دارناگام ویامحروم پدیدآیندوآنان احساس منفی نسبت به اجتماع خودپیداکنند و تعدادآنهاافزایش یابدآنان بارفتارهای خلافکارانه وضداجتماعی سلامت کل جامعه رانیزبه خطرمی اندازد.بنابراین آسیب شناسی اجتماعی مانندآسیب شناسی وروانشناسی زیستی براین باوراست که پیشگیری ازدرمان آسانتر،ارزانتر وکارآمدترمی باشد.وهمینطورپیشگیری ازپشیمانی بهتراست .وآنگاه کاری منطقی ونتیجه بخش خواهیم داشت که به این پاسخ رسیده باشیم که :چه بکنیم تا مشکلی پدیدنیاید؟به طوریکه درروانشناسی زیستی برای نمونه می گویندکه زیرآفتاب مستقیم زیادقرارنگیرید.خوراکیهای سوخته ،ته دیک سوخته سیب زمینی سوخته رانخوریدمواد شیمیایی راکه به غذاهای کنسروی اضافه می کنندازآنهایی که می توانندسرطان زاباشندازخوردن آنهاپرهیزکنید سیگارنکشید.دربرابرپرتوهای ایکس (x)بیش ازچهاربارقرارنگیریدمانندعکس برداری .تااینجا پیشگیری می باشد یک مرحله بعدازآن چکاپهای شش ماهه ویک ساله است .مثلاَازآنجایی که روی چهل وپنج سال احتمال سرطان پرستات درآقایان زیاد می باشد به جاست که هر مرد چهل وپنج ساله، سالی یک بار پرستاتش رامورد معاینه قرار دهد و همینطور میزان اسیدفسقات یا(P,G,A)را اندازه گیری کند تا روشن شودکه دفع پرستات اونگران کننده است یاخیروازآنهایی که خانمها در معرض سرطان واژون هستند یا در معرض دستگاه زنانگی می باشند خوبست که سالی یک بارآزمایش پاپ اسمیر را انجام دهندو یا معاینه شوند و اگر خدایی ناکرده وضعیت نگران کننده ای دربخش پرستاپ درآقایان و در بخش رحم، پستان، واژن خانمها باشند یعنی ملکنتی (یعنی سرطان) تشخیص داده شودحتماَباخارج کردن رحم درخانمهاویابیرون آوردن پرستات درآقایان متاقازتادچارسازی همه سلولهابه ملکنتی یاسرطان پیشگیری کنیم .

پیش ازمتاتازشیمی درمانی انجام می گیردکه درصورت عدم موفقیت ممکن است که فردبمیرد.به همین ترتیب یک جامعه نیزمی تواندمانندفیزیولوژی یک انسان که به کام مرگ می رودسقوط کرده نابودشده واز بین برودبنابراین همچنان که برای پیشگیری ازمرگ های نابهنگام می توان باتوجه به مشاهده های ژنتیکی پیش ازازدواج وتوجه به عوامل دوران بارداری وتغذیه ،بهداشت جسمی نیرومنددرمقابل بیماری داشت .بابرنامه ریزی درزیست اجتماعی تقسیم نسبی عادلانه دارایی ها،توزیع منصفانه وبرنامه ریزی برای متولدین بعدی وپیش بینی کادرمسکن ،بهداشت وغیره برای آنان ازپیدایش افرادضداجتماعی قانون گریز،قانون بسته (زندان )وکسانی که شیشه اتومبیل می شکنند وغیره جلوگیری کرد.

حال که می توانند به جامعه خسارت جبران ناپذیری واردکنندپیشگیری کنیم .
هدفهای آسیب شناسی اجتماعی :

۱ـشناسایی آسیب های اجتماعی وعوامل ایجادکننده آن :گفتنی است که ماناهنگامی که ازعلل وریشه هرمشکلی بی خبرباشیم درمان ،برطرف سازی وبهبودبخشیدن به آن حدوداَناممکن می باشد .پس بنابراین به جاخواهد بودکه مابرای ریشه یابی علل طلاق ابتدابه دلایل ازدواجهای نادرست ودسته پایین .زیراازنظراستاددرس طلاق پایان زندگی نیست ولی طلاق می تواندپایان یک ازدواج نادرست باشد.

۲ـپیشگیری :به طوری که برای پیشگیری ازپیدایش وگسترش بزهکاران تنهایک راه وجوددارد.اصلاح ساختارخانوادگی محیط زیست همگانی دربخش خانواده بایدموردآموزش قرارگیرد.بهسازی ایرادهای ازدواجهابرطرف شودوبه خانواده ها این پیامهادرآغاززندگی بایستی انتقال پیداکند:«۱ـآنگاه خانواده ای مجازبه بچه دارشدن است که به طورنسبی اطمینان داشته باشدکه فرزندشان آنگاه بایدبه دنیابیاید که دست کم ازخودشان خوشبخت ترباشد.بنابراین خانواده هابایدبدانندکارکردامروزه آنهاخوشبختی وبدبختی آینده فرزندان آنهاسبب گشته وآینده فرزندان آنهاخوشبختی وبدبختی خودآنهاراسبب می شود.

چیزی که بسیارمهم است که بایدتوجه شودکه هرخانواده ای خوشبخت یا بدبخت بالقوه آینده است حال به فعل شدن آنهابه یک خوشبخت واقعی وبدبخت واقعی به چگونگی ایجادفضای ایمن ویامضطرب خانوادگی وهمین طورشناخت نیازهای رفاهی فرزندان وبرآوردسازندگی نیازهای بهنجارآنهاست دریک مثال مکان خانوادگی یااجتماعی ،برنامه ریزان اجتماعی باتوجه به این نکته که خانواده خودنیزازسوی عوامل اجتماعی ثأثیرمی پذیرد یعنی خانواده متصل اجتماع می باشد.بنابراین برای داشتن خانواده هایی استانداردوپذیرفتن برنامه ریزان ارشداجتماعی بایدبه سه چیزبرخوردکنند:۱ـبرخوردبافقرونداری ،۲ـبرخوردباجهل ونادانی ،۳ـبرخوردباترس .

که دراین راستابرخوردبافقرونداری لازمه داشتن توسعه اقتصادی است .

برخوردباجهل ونادانی لازمه داشتن توسعه فرهنگی جامعه می باشد .

برخوردباترس لازمه داشتن توسعه سیاسی می باشد.استاددانشگاه نترسدوحرف خودش رابزند.پس بنابراین عوامل سالم ودرست وسازنده اگردرجامعه وجودداشته باشد،خانواده هایی درست وسالم وانسان سازشکل می گیرندواگرخانواده های استانداردشکل گرفتند.فرزندبهنجاروسازگاروسودمنداجتماعی رابدنبال می آورد.ودردامن خودپرورش می دهنداین مجموعه راپیشگیری ازآسیب های اجتماعی می نامیم .

پیشگیری ازپیدایش بزهه وانحراف درجامعه برای بهسازی محیط زیست اجتماعی یا همگانی .

۳ـبرخوردودرمان بنابه دلایل پیدایش آنها.

۴ـپیشگیری :برای پیشگیری انواع پیگیری هالازم است پس دراین راستا فعالیت آسیب شناسی اجتماعی بررسی گرفتاریهای اجتماعی همچون فقرونداری ،بیکاری ،بزهکاری ،خودکشی ،اعتیاد،روسی گرحی ،ولگردی و…….می باشد .ودراین جهت بایستی به موجبات بنیانی وهسته های شکل گیری هریک ازمواردبالاتوجه نموده وپرداخته شود.

اجتماع اجتماعی ورفتارفردی:این روشن است که اجتماع انسانی بدست ازجمع گروهی افرادنیست .

آقای«امیل دورکیهام »جامه شناس نامدارفرانسوی :می گویدجامعه تنهاازگردآمدن اجزاءخودوگردهمایی انسانهابه وجودنیامده است بلکه درهرجامعه یک وجدان گروهی وهمگانی وجودداردکه عبارتست ازهمگی باورها واحساسات مشترکی که دربین حدوسط اغضای یک جامعه وجوددارد.اوبرای روشن نمودن نظرخود نمونه ای آورده وچنانچه در شیمی ازترکیب دوپدیده ،پدیده تازه ای بدست می آید. ۰۲    +  H2 که همویت دیگر ازدوپدیده نخستین است اجتماع همه چیزی به جزءمجموع ادبی افراد آن است .این هم پذیرفتنی است که اجتماع ازافرادپدیدآمده ورفتارافرادرامی توانداجتماع رادگرگون سازد.ولی اثرگذاری فردبراجتماع بسیارنا ممکن ودشوارواندک می باشد . در صورتی که اثربخشی اجتماع برفردبسیاروحتمی تراست پس این معناجامعه خودواقعیتی است که بررفتارافراداثرمی گذارد.چنانچه بخش بزرگی ازشخصیت مامتاَثرازروابط حاکم برجامعه پیرامون ماست .بنابراین شایددرست باشدکه بپذیریم بین انسان وجامعه یک میان کنش می باشد.ازاین روبرای پی بردن به گروهی ازرفتارهای اجتماعی بهتر است که اجتماع رابهتر بشناسیم برای شناخت هر جامعه توجه به جنبه های زیرلازم است.۱ـساختار    ۲ـکارکرد

۱ـساختار:برای شناخت خانواده بایدببینیم که افرادخانواده هرکدام سرجای خودهستندیا نه راه شناسایی هر جامعه نخست بایستی به شناسایی ساختارآن جامعه بپردازیم ومنظورازآن ساخت اجتماعی ،مناسبات وروابط همیشگی پایداری است که میان افرادوگروههای اجتماعی یایک جامعه برپایه مجموعه ای ازحقوق وقواعدوبایدها ونبایدهای شناخته شده ومعین باشد.
۲ـانواع مناسبات :

۱ـمناسبات کاری :یعنی هرکسی درهر موقعیتی قرار می گیرد می بایستی که پاسخگوی آنان باشدکه به اومراجعه می کنند.

۲ـمناسبات خانوادگی :مسؤلیتهای پدری ومادری وفرزندی مشخص می شود.

۳ـمناسبات سیاسی :مسؤلیتهای افرادجامعه درجای خودش .درراستای مناسبات سیاسی لازم به گفتن می داندکه دریک جامعه باساختاردرست همیشه سیاست پیرواقتصاداست ودرجامعه که ایرادساختاری مورداقتصادپیروسیاست است .

لازم هست بدانیم که بعدازجنگ دوم جهانی برندگان جنگ دنیارادریالتا۱۹۵۴به دوبخش بلوک شرق وغرب تقسیم نمودند.بلوک شرق دارای بازوی نظامی شدبلوک غرب بازوی نظامی اش پیمان ناتو شد.هدف ازاین تقسیم بندی دو چیز بود:۱ـکشورهای صنعتی پیوسته وپیوسته نیازشان به مواداولیه برای پخش کارخانه ها افزوده می شد.۲ـبرای ادامه حیات جامعه صنعتی بازار فروش لازم است .به همین خاطربود که فرانسوی هاالجزایرراگرفتند .ایتالیایی ها جنوب آمریکا راگرفتند .انگلیسی هاهندوپاکستان راگرفتندوبقیه جاهای دنیاعملاَمال آمریکاشد:مثل ایران سوریه وغیره.ودراین راستا لازم است بدانیم که امروزه جنگهاجنگهای اقتصادی می باشد.وهمینطورمرزها،مرزهای اقتصادی می باشدپس واقعیت جنگهای نظامی ومرزهای نظامی نیست .

۲ـکارکرد:
درجامعه شناسی نتیجه عینی هرساختاراجتماعی راکارکرد آن اجتماع گویندیعنی آنکه هرساختاردارای کارکرداجتماعی ویژه خودمی باشد .منظوراین است که بادیدن هرپدیده می توان به ساختارپدیدآورنده آن آگاهی یافت وبامشاهده هرساختاربه گونه نسبی نتیجه عینی آن راپیش بینی نمود .درآنالیزکارکردهای گوناگون یک سیستم می توان انواع زیررامشاهده کرد:

۱ـکارکردمناسب :یعنی آنگاه که نتایج یک پدیده اجتماعی برای کل جامعه سودبخش باشد .وبه پایداری آن کمک کند.

۲ـکارکردنامناسب :آنگاه که نتایج یک پدیده اجتماعی برای سیستم اجتماعی زیان بخش باشد مانند:نژادپرستی وتبعیض نژادی .

۳ـکارکردآشکار:چنانچه یک پدیده اجتماعی همان واکنش رابه بارآوردکه مورد نظربوده است برای نمونه :اگراعدام قاچاقچیان ویازندانی کردن معتادان درکاهش اعتیادنقش مثبت داشته درآن صورت جامعه به هدف آشکارخوددست پیداکرده بود.

۴ـکارکردپنهانی (ضمنی ):هرگاه اجراءیک سری ازاطلاعات پیدایش نتایج دیگری راهم باعث شودبه آن کارکردپنهان ،آن اصطلاحات می گویند.گاهی ممکن است که ورزش منجربه بهبود روابط زن وشوهری بشود.برای درک کارکردآشکاروپنهان پدیده های اجتماعی برای نمونه لازم است بدانیم که آموزش وپرورش دارای دونمونه گروه هدف می باشد .

۱ـ گروه وهدف آشکارکه همه ازآن باخبرهستندمانند:انتقال دانش واطلاعات وآموزش مهارتها وهمینطورپرورش توانائیهای شناختی که اصطلاحاَباسوادشدن گفته می شود.

۲ـ هدف پنهان آموزش وپرورش به سبب آنکه آموزش وپرورش ازنیازمندیهاوسازمانهایی است که ازدوره جامعه صنعتی وبعدشکل گرفته دوهدف پنهان رادنبال می کندکه ازبعضی ازلحاظ ازهدف آشکارآن بااهمیت ترهستندکه عبارتنداز اطاعت ووقت شناسی .
فرهنگ :

فرهنگ عبارت است ازابزار غیرمادی شکل دهنده ونظم بخش اجتماع که رفتارهریک ازافراداجتماع ازآن تاَثیر می پذیرد .هرکس درروندزندگی اجتماعی ازآغازازدومرحله می گذردکه به آن دومرحله مرحله جامعه پذیری وفرهنگ پذیری می گویند .دریک ساختارفرهنگی افرادمی آموزندکه چه رفتاری نشان دهندتاموفق وموفقترشوند.هرفرهنگ دارای اصالت نوعی می باشد .تنهامی توان گفت که فرهنگی ارزشمند ،پوینده ،شایسته ،رشد دهنده است که اول : درحل مسائل اجتماعی سودهمگانی رادرنظرگرفته ونه فردی وشخصی راودوم :زندگی درآن فرهنگ آسان وکم مشکل بوده وسوم :رشدوترقی اجتماعی برپایه شایستگی هاصورت می گیرد .

ویژگیهای فرهنگی :۱ـانتقال پذیری ۲ـآموختن ۳ـهمگانی بودن ۴ـابزاری است برای کنترل ونظم اجتماعی
۱ـانتقال پذیری :فرهنگ ازراه آموزش انسانی به نسل دیگرانتقال می یابد.

۲ـآموختن :شایدتوان فرهنگ رابه عنوان مجموعه ویژگیهای رفتاری پنداشت که آموختنی نیست پس نتیجه می گیریم فرهنگ ازراه وراثت ،خون ،ژنتیک وتغذیه به کسی انتقال پیدانمی کندوبایدفرهنگ راآموخت .

۳ـهمگانی :یعنی ویژگیهای یک نفرنیست وهمه افرادجامعه درآن نقش دارند.

۴ـابزاری است برای کنترل ونظم اجتماعی :وبه آن سبب که همگی مردم جامعه آن راپذیرفتندبه صورت عملی آن رافرهنگ پذیری وبه صورت سطحی جامعه پذیری می گوئیم به هرحال فرهنگ وستاوردرفتاروخواستارواکنش هاوکنش های انسانهارایکنواخت می کند .جهاز،سیسمونی ،سفره عقد ،چشم روشنی ،شب هفت ،سوم وغیره هریک درفرهنگ مامفهوم ،ارزش وموقعیتی رامعطرمی سازدکه حتی درفرهنگ کشورهمسایه ماممکن است برای هرجنس، سن وموقعیتی به لحاظ شغلی ،اجتماعی وفرهنگی ،شرح وظایفی رامشخص نموده است .

بخشهای اصلی فرهنگ :

انسان بدون برخورداری ازنیروی اندیشه ازهمه جانوران ناتوانتر است دانستنی است که توانایی بسیاری ازجانوران دربخش جسمانی وفیزیکی ازانسان بیشتراست به طوری که هیچ انسانی درجهان نمی تواندمانندیک مکس پروازکند.ویاهیچ انسانی درجهان نمی تواندمانندقورباغه شناکند.یعنی بزرگترین قهرمان شنا نمی تواند مثل توباشد.هیچ انسانی به اندازه یک موش نمی توانددیوارراسوراخ کند،مانندیک سک بوهاراشناسایی کندویامانندیک تازی بدود.ولی آنچه راکه سبب شدتاانسان برکل هستی تسلط یافته وباقی جانداران درتسلط طبیعت باقی مانند،تنهاوتنهابرخورداری انسان ازسیستم عصبی پیچیده وپیشرفته است که تنهابه انسان فرصت یادگیری رامی دهدبراین پایه می گوئیم رفتاردرانسان برپایه یادگیری ودرجانوران برپایه غریزه است .

پس اگرزنبورعسل خانه اش رابه صورت شش ضلعی منظم می سازدموریانه درلایی بافتهای چوبی می سازد،کلاغ باقطعه های چوب روی درخت می سازدو…..همه وهمه ازالگوهای غریزی پیروی می کنند.(غریزه عبارت است ازالگوهای رفتاری که دریک گونه درهمه جای دنیایکسان دیده شده وقابل پیش بینی باشد.).پس درهمه جای دنیاخروسهای بالغ می خواننددرهمه جای دنیازنبورهای عسل خانه خودرابه صورت شش ضلعی می سازندودرهمه جای دنیاسک هابادیدن آشنایان خوددم خودراتکان می دهند.این رفتارگذشته ازآن که دریک گونه قرارمی گیردقابل پیش بینی هست .ولی درموردانسان اینگونه نیست وقتی همسرت درزمان ازدواج می گویدتوتاج سرمن هستی دوسال بعدیا۶ماه بعدباتوچه رفتاری دارد؟انسان غیرقابل پیش بینی است به جزءآنکونه  ازجانورانی که درسیرک آموزش هایی رایادگرفته اند.واین شرایط به انسانها امکان دادتاتنهابین بدوخوب بلکه بین بدوبدتروبدترین نیزفرق قائل شده این درصورتی است که جانوران تنها بدوخوب راتشخیص می دهند.انسان مسلط برطبیعت است وجانوران برسلطه طبیعت هستند.همچنان که گفته شدانسان به یاری اندیشه خودازتنگناهای طبیعی خودرارهانموده است و بامسافت ،ابزاروپی بردن به شیوه های مبارزه باطبیعت ازنیروی شناختیش سودبرده است .اراش دیدگاه فرهنگ مجموعه پاسخهای انسان به پرسش ونیازهای گوناگون ناشی ازمترورتهای زندگی درطبیعت ودرجامعه است .برای روشن شدن مطلب بخشهایی ازفرهنگ رامعرفی می کنیم :

۱ـارزشهای اجتماعی :ازدیدگاه جامعه شناسی ارزشهای اجتماعی به آن دسته ازواقعیتهاواموری گفته می شودکه نیازمادی وغیرمادی افرادجامعه رابرآورده می سازدهرچیزی که برای یک سیستم اجتماعی موردنیاز ،محترم ،مقدس وخالیتی دلخواه تلقی می شودجزءارزشهای آن جامعه است .چنانچه درستکاری ،احترام ،رعایت حقوق دیگران ،احترام به بزرگترها ،خوش حسابی ،نمونه هایی ازاین رفتارها می باشد.پس ارزشها والگوهای استانداردشده یاشاخص خواستن واحساس بهاءداری که برپایه آن عموم پدیده هاورویدادها محک زده وارزیابی گردید ودرطبقه بندی جای می گیرند.افزودنی است که ارزشهاجنبه همیشگی نداشته وهمچنان که هیچ چیزدردنیا ثابت نمی مانند ارزشهانیزپدیده ای جاودانه نیستند وهمین طورارزشها پدیده هایی هستندکه درون مرزملی اعتقاددارند.لازم به یادآوری است که ارزشها هدفهایی گسترده انتظامی هستندکه ارزشی ،مشخص ونقطه ارجاع می باشند.همچون زیبایی ،شجاعت ،آزادی .
کاربردارزشها:
۱ـملاک برتصمیم گیری :آدمی که ملاکش زیبایی هست درفرش فروشی زیباترین فرش راانتخاب می کندنه کیفیت را.

۲ـابزاری است برای استانداردذهنی

۳ـارزش یابی :برپایه استانداردذهنی افرادوپدیئه ها راارزش یابی می کنیم وهمچنان که گفته شدارزشهاهم پدیده ای پایدارنیستندبه طوری که ارزشها پیش ازسال ۵۷باارزشهای سالهای کنونی حتماَدارای تفاوت است وهمینطورتفاوتهای سال بعدباارزشهای حال حاظر.

هنجار:
هنجارترجمه واژه نرم است ومنظوراز آن الگوی رفتاری است که اکثریت آماری مردم جامعه بدون فشارعینی وفیزیکی وظاهراَبه صورت دلخواه آن راپذیرفته اند وانجام می دهند .هرکسی که هنجارهارارعایت کند اورابهنجاروآن کسی که بیش ازحدلازم رعایت بکندفرابهنجاروآنانی که هنجارها رانادیدبگیرندنابهنجاروآنانی که زیرپابگذارندفرانابهنجارمی گویند.دانستنی است که هنجارهابامقررات رسمی ،قوانین ،آداب ورسوم ومذهب بستگی دارند.
انواع هنجارها :

هنجارهای اجتماعی یافرهنگی دراصل معیارهای پذیرفته شده ای هستندکه هرجای رفتاربه آن راازوابستگان خودخواستاراست که این درخواست ورفتاربه آن درهرفرهنگی متفاوت می باشد .درهرجامعه ای هنجاربه شکلهای گوناگون مطرح می شود بخشی ازهنجارهای جامعه متاَثرازدین ومذهب ،یعنی پایه دراصول اعتقادی یاباورهای شخصی دارد.مانندمراسم عقدوعذاوخاک سپاری وسوگ داری .

هنجارهای رسمی :که پایه درقوانین رسمی وجاری جامعه دارندوقانون نقش دهنده آن است وبراین پایه برای هرگونه رفتاروقرارتأئیدوفسخ بایستی مسئله به گونه ای کیتی وامضاءکه درست این است گردرحضورگواه قراربگیردشکل می گیرد.برپایه هنجارهای امروزی معاملات بایستی به صورت اسنادرسمی دردفترخانه هاصورت پذیردودراین راستاتعهدهرکسی به روشی مشخص مدت تعهدمشخص ،شرایط کار،هزینه ها،نهوه پرداخت ،کیفیت کارنیزمشخص باشد.درآغازلازم است بدانیم درهرجامعه ای قوانین نوشته شده ای وجودداردوقوانین نانوشته ازقوانین نانوشته می توان مفهوم هنجارهای سنتی را برداشت کرد.دانستنی است که قوانین نانوشته کیفرش عبارتند ازطرد ـکنارگذاشتن ،فاصله گرفتن ازاوکسی که قوانین نانوشته رارعایت نکند.بدنام شدن کسی که این قوانین رااجرانمی کند .افزودنی است که قوانین نانوشته به وسیله فرد مشخصی وضع نشده است ولی هرکسی که درهر جامعه ای زندگی می کندناچاراست تاازقوانین نانوشته پیروی کرده وبه آنهاتوجه بنماید زیرادرغیراین صورت همچنانکه گفته شدبه موقعیت اجتماعیش آسیب وارد می شودمجازهای مرتبط به هنجار لازم به گفتن است که سرپیچی ازقوانین رسمی چهار گونه کیفررابدنبال دارد :۱ـکیفرهای مالی که کمترینش جریمه های رانندگی است وبیشترینش مصادره اموال خودفردوخانواده اش است ۲ـتنبیهات اداری درآغازبایستی بدانیم که کیفرهای اداری تنهادربخش دولتی لارم به انجام است چون دربخش خصوصی کارفرمادرصورت نارضایتی ازکاورخودباپرداخت حقوق اووی رااخراج می کند.دربخش دولتی یعنی جاهایی که حقوق هرکسی ازیک ردیف حقوقی بودجه هئیت دولت مشخص شده وپرداخت می شوددرنهایت هرآنکس که ازسودناشی ازارائه سرویس خودبه دیگران مستقیماَبهره می گیردبه آن بخش خصوصی می گویند.درمجموع آنهایی که ازبندهای ویژه سازمان برنامه وبودجه حقوق می گیرند که به آنان کارکنان دولت می گویند.دوگروه می شوندگروه اول کارکنان لشگری گروه دوم کارکنان کشوری .دربخش لشگری کوچکترین تنبیه خواندن اسم فرددرصحبگاه ،مرحله بعدبازداشت درپادگان .دراینجالازم است بدانیم که پلیس نیروهای لشگری دژبان همچنان که پلیس نیروهای لشگری متفاوت است ،پلیس نیروهای انتظامی نیزمتفاوت است .به همان ترتیب زندان نظامی ودادگاه نظامی درپایان شیوه اعدام نظامیهانیزدرصورت جرم نظامی متفاوت است پس بنابراین درصورتیکه جرم فردنظامی کیفرش بیش ازاندازه زندان دربازداشتگاه پادگان خواندن اسم وی درصبحگاه وهمین طورعدم امکان خروج ازپادگان راداشته باشد یعنی جرم اوفراترنیازبایستی اوراتحویل دادگاه نظامی بدهنددردادگاه نظامی قاضی بازپرس ودادستان وحتی وکیل دعاوی نیزخوددارنظامیان می باشدکه دارای تحصیلات حقوقی می باشند کیفرهایی که دادگاه نظامی درنظرمی گیردبه ترتیب زندان بلندمدت ،خلع درجه ،خلع لباس ، اخراج ،تبعیدواعدام است که درصورتی که جرم آنها نظامی باشداعدام آنها بصورت تیرباران است این درشرایطی است که درجرمهای غیر نظامی اگر اعدامی درکار باشد . دار زدن ،اطاق گاز ،صندلی الکتریکی ومواردی قطع سر نیز دیده شده است درمورد افراد کشوری کیفرهای مربوط به افراد کشوری دربر کیرنده موارد زیر است به شرط آنکه فرد خلاف اداری کرده باشد . خلاف اداری توبیخ ودرج درپرونده است گرفتن سمت فرد که به آن اصطلاحاً معلق کردن ویادرانتظار خدمت قرار گرفتن می گویند حقوق بدون سمت وباز خریدی غیر داوطلبانه  –بازنشستگی پیش ازموعد واجباری ،اخراج انفصال ازمشاغل دولتی ودرپایان بالاترین نقدیهای این گروه که دربخش تنبیهات اجتماعی می توان درآن جای داد ،محروم ساختن از حقوق مدنی اش است کیفرهای جانی که فرد را مورد آزار جسمانی قرار می دهد بطور یکه حداقل آن یک شلاق حداکثر اعدام کیفرهای اجتماعی رادر راستای کار او .لازم به گفتن است که یکی از امور مورد علاقه انسان معاشرت دلخواه اوست نیاکان ما که ازاین خواست انسانها باخبر بودند یکی ازکیفرهایی را که درنظر گرفتند محرومیت معاشرت رفت وآمد وبرقراری ارتباط بود برای این کار درآغاز جاهایی به نام سیاه چال درنظرگرفته شد . درجاهایی هم اردوگاههای کاراجباری درنظرگرفتند          درمکان نخست که سیاه چال بود افراد گذشته از محرومیت اجتماعی دورو حتی هوای کافی نیز آسیب می دیدند بگونه ای که به طور معمولی پس ازچند سال نابینایی دردهای استخوانی دراردوگاههای کار اجباری نیز وضع اجباری  بسیار ناگوار بود وبعد گذشته از آن موقعیت رنج آور یک زندانی راتحمل می کردند افزون بر آن روز نیز حداقل انرژی خود را صرف کارهای سنگین وخشمناکی می نمودند که زندانیانهای بی انصاف به آنها تحمیل می نمودند ولی پس از آنکه منشور حقوق بشر درسازمان ملل تصویب شد یکی از اتفاقاتی که روی داد همین بود که باور پذیرش هر شهروند به عنوان مالک بخشی از کشور خود به تناسب جمعیت باشد حال آنکه این مالک می تواند خطاکار ،خلافکار وقانون گر نیز باشد که از نظر روانشناسان هیچگاه ودر هیچ جای دنیا هیچ کس نمی خواهد تا فرد بد نام ،بد کاره ،سابقه دار ،زندانی ومجرم نامیده شود . بنابر این گاهی شرایط ،امکانات ،موقعیتها وبسیاری از چیز ها در پیرامون یک نفر مثبت قرار بگیرند تا از او فردی نیک نام ،نیک روش ونیکوکار وخوشنام پدید می آورد ودر کنار دیگر این مجمو عه منفی بوده واز او فردی بزهکار ،خلافکار ،قانون شکن وایراد دار پدید می اورد وبرای درک این مطلب گمان کنیم درهمین سال در همین شهر دو نوزاد پسر باهوش ،هم اندازه بدنیا می آیند . نفر اول به خانه ای برده می شود که پیش ازبدنیاآمدنش پدر از دنیا رفته یعنی هرگز پدر را لمس نکرده ،بو نکرده است . نفر دوم به خانه ای می رود که تا پنجاه سالگی هم پدر در کنار اوست یانفر اول به خانه ای می رود که پدر معتاد است . نفر دوم به خانه ای میرود که پدر سالم وتندرست ونیرومند است . همین طور نفر اول به خانه ای می رود که تحصیلکرده ومتخصص اند نفر دوم به خانه ای میرود که پدر ومادر قابلیت امضاءکردن راندارند نفر اول به خانه ای می رود که فقر مالی ومحرومیت بسیار بالاست ونفر دوم به خانه ای می رود که رفاه اجتماعی از متوسط نیز بیشتر است . نفر اول به خانه ای می رود که پدر ومادر از یکدیگر متنفرند نفر دوم به خانه ای می رود که پدر ومادر به اندازه کافی یکدیگر رادوست دارند نفراول به خانه ای می رود که هشت اولاد دارند ونفر دوم جایی می رود که ۲ اولاد وجود دارد که اولاد اول در دوران شکوفایی است نفر اول به خانه ای می رود که سیستم برپایه تنبیه است نفر دوم بر پایه تشویق آیا به نظر شما این دو نفر روز نخست همجنس ،همسن وحتی از نظر نمره هوشی بسیار به هم نزدیک بودند ؟آیا بایستی که سرنوشت یکسانی داشته باشند . حتی می توان پذیرفت که اگر تصادفی این دو تا در بیمارستان عوض شده باشند برای یکی از شرایط پیرامونی منفی برخوردار بوده است وآخر وعاقبتی نیکو را می توان انتظار داشت پس بنابراین آنچه که مقصره گناهکار وخطاکار است مجموعه شرایطی است که در کنار فرد قرار می گیرد با این دیدگاه به جای برخورد ی که تاکنون صورت گرفته که ان برخورد زدایانه می گوییم . برخورد درست برخورد علت زدایانه است در مجموع همیشه به این مطلب توجه داشته باشیم که حقوق دانها تنها به کیفر می اندیشند در صورتیکه روان شناسان به علت وانگیزه جرم .زیرا آنان گمان راداشته وتجربه نشان داده که به کیفر رساندن مجرم مانع شکل گیری وافزایش جرم نیست در صورتیکه بر طرف سازی انگیزه وموقعیتهای منفی حتماً  باعث کاهش جرم می شود .
نطام گسیختگی های اجتماعی :

ازآنجایی که هر جامعه یک سازمان پویا وهر جامعه دارای قانون بندی ویژه مخصوص به خود می باشد وهر جامعه را عوامل رسمی وغیر رسمی به هم پیوند می دهد . عوامل رسمی مشخص ترین حکومت است . حکومت که در مرکز وپایتخت مرکزیت دارد نماینده معرفی شده ای در دورترین روستاها دارد به گونه ای که به طور معمول در نوک هرم حکومتی هر جامعه ای بر این پایه حداقل اجتماع مدنی رسمی ما یک روستای ۱۰خانواده ای می باشد . آنگاه جایی روستا تلقی می شود که در آنجا دولت خود را موظف به ارائه خدمات اموزشی ،برق ،آب ،گاز ،تلفن وغیره دانسته ودر آنجا تولید ی وجود دارد هر چند اندک ،کسی وجود دارد  که دیگران از او حرف شنوی دارند ،گورستان وجود دارد مراسم برقرار می شود وافراد دارای مالکیتهای جمعی یا گروهی مانند حق آب وگل یا آبی دارند . در روستا نماینده حکو مت وجود دارد . که دهدار می گویند هر چند بعد از انقلاب شورای اسلامی ده از بین خود کسی را به عنوان دهدار انتخاب می کند که دارای مهر وامضاءرسمی می باشد . به گونه ای که مهر وامضاءدر پای یک سند به آن رسمیت دولتی می بخشد که پیش از انقلاب عنوان این فرد کدخدا بود . دانستنی است که در هنگام پرواز با هواپیما بر روی آسمان امضاءکاپیتان هواپیما ودر روی دریا امضاء ناخدای کشتی ودر مسافرتهای ریلی امضاءرئیس ترن رسمیت دهدار برخوردار است . حال هر چند دهدار از بخشداری بخش دستور دریافت می کند وهم چند بخشدار از یک فرماندار وهر چند فرماندار از یک استان دار وهر چند استان دار از وزیر کشور وبه طور معمول وزیر کشور از نخست وزیر ونخست وزیر از معاون اول رئیس جمهور ورئیس جمهور از پارلمان وپارلمان از مردم .بنابراین در یک جامعه استاندارد مردم کاستیها ونیازها ی خود را به نماینده پارلمان منعکس می کنند . نمایندگان آن کاستیها را بررسی می کنند وکار کار شناسی انجام می دهند ودر جلسه رسمی مجلس به شور می – گذارند حال یا پذیرفته می شود ویا رد می شود در صورت پذیرفته شدن بر پایه تشخیص اهمیت آن نیاز به آن محک ارزیابی یک یا دو فوریتی می دهند وهر گاه لایحه مربوط به آن نیاز ارزیابی دو فوریتی یافت منظور این است که نمایندگان آن را پذیرفته ولازم است که کمتر از شش ماه به اجرا در آید . در ایران کنونی ما این لایحه آنگاه ضمانت صد در صد خواهد یافت که شورای نگهبان قانون اساسی نیز آن را مقایر با قانون اساسی تشخیص ندهد . حال پس از عبور از این کانال واین مجموعه قانون تلقی شده وبه هیئت دولت جهت اجراء ابلاغ می شود . ابزار حکومتی در قالب وزارت کشور کوچکترین بخشهای کشور را به نوک حکومت پیوند می دهد .گذشته از آن در هر جامعه عوامل غیر رسمی پیوند اجتماعی نیز وجود دارد همچون ،زبان ،مذهب ،فرهنگ وهنجارها وغیره . بنابراین هر گاه در یک جامعه ای دگرگونیها ی بزرگ سیاسی مانند انقلاب ،کودتا ،انحلال پارلمان واینگونه صورت بگیرد حتماً جامعه متلاشی نمی شود چون عوامل غیر رسمی پیوندهای اجتماعی هنوز وجود دارند . دانستنی است که یکپارچه کردن جامعه با عوامل رسمی همیشه وصد در صد میسر نیست در صورتی که با عوامل غیر رسمی همیشه وصد در صد می باشند .بنابر این هرگاه در جامعه ای زبان واحد ،فرهنگ واحد ،مذهب واحد ی وجود داشته باشد یکپارچگی آن جامعه امکان پذیر تر است . یکی از عواملی که متخصصین آسیب شناسی اجتماعی عنوان پیوند دهنده مهم اجتماعی روی آن انگشت می گذارند وجود هنجارها ی اجتماعی می باشد وبراین پایه گسیختگی اجتماعی در ارتباط باناتوانی هنجارها و در کنترل ونظارت بر بخشهاورفتار اجتماعی در این ارتباط مورد توجه قرار می گیرند . و در این راستا بی هنجاری اجتماعی رابر پایه تعریف امیل دورگ هایم تعریف می کند : وضعیتی که یا هنجاری وجود ندارد ویا هنجاری موجود با هم در تضاد می باشند برای نمونه :هنجاری کلیه جامعه ما پیروی از والدین است این در شرایطی است که در سالهای کنونی این پدر ومادر ها هستند که باید از فرزندان خود پیروی کنند .

آقای ساترمن می گوید :نظام گسیختگی تضاد میان هنجارها ونهادها ی اجتماعی است .

آقای رابرت فرمیس می گوید :عدم درست کار کردن نقشها راعوامل نظام گسیختگی می داند ونظام گسیختگی را نتیجه به هم خوردن ویا از بین رفتن پیوستگی سازمان اجتماعی می داند وباور دارد که همانگونه ساختار اجتماعی درست می تواند به وجود آورنده سازمان منظم اجتماعی باشد . نظام گسیختگی می تواند متأثر از ساختار نادرست اجتماعی باشد .
عوامل بنیادی ایجاد کننده نظام گسیختگی :

۱-هنگامی که جامعه دراجتماعی کردن اعضای خود با مشکل روبرو ست وآن هنگامی است که از یک سو جمعیت پیوسته درحال افزایش واز سوی دیگر امکانات محدود باقی مانده یاگاهی کمتر شده است بهر حال در یک جامعه استاندارد متناسب با جمعیت بایستی امکان اشتغال ،تحصیل ،مسکن ،بهداشت وتغذیه در حد استاندارد میسر باشد .

جامعه ای بالاتر از استاندارد تلقی می شود که همه این امور بیش از حد استاندارد در اختیار اعضایش باشد وهر گاه  کمتر باشد به آن جامعه زیر استاندارد می گویند وهر چه از سوی جامعه استاندارد به سوی جامعه زیراستاندارد حرکت کنیم آسیب های اجتماعی گسترش وافزایش می یابند . بنابراین در یک جامعه استاندارد  مردم زندگی می-کنند درجامعه روی استاندارد مردم گذشته از زندگی تفریح دارند ودر جامعه زیر استاندارد معمولاً مردم زنده هستند.
۲-هنگامی که دشوار یهای پدید آمده در جامعه نفعی باقی نگذارند یعنی فرد خودرا در بن بست احساس کند درآن هنگام است که نظام ارزشها سقوط می کند وهنجارها بی رنگ می شود. وبا وجودی هر کس این گمان رادارد که خود فروشی ،کیف قاپی ،دزدی کار نادرستی است ولی آنانی که خود رادر بن بست یافتند تجربه نشان داده که به این کارها دست زدند . بنابراین کسی که خودکشی می کند معنایش این است که خودرادر بن بست دیده ولی به لحاظ پایبند به ارزشها وباورهاواعتقاداتش حاضر نمی شود که کارخلافی انجام دهد در صورتی که آن کس که خود را در بن بست احساس می کند ولی هنجارها وارزشها کمی برخوردار نبوده است برای خروج ازبن بست دست به کارهایی می زند که از خود او پرسیده شود آن کار رانادرست نمی داند . بنابراین دریک جامعه استاندارد باید برنامه  دیزیهایی باشد تادر موقع ضرورت افراد رااز بن بست بیرون آورد . کارهایی مانند حقوق بیکاری ،بیمه وغیره میتواند  نقش مثبت داشته باشد . دانستنی است که در هر جامعه ای مشکلاتی وجود دارد . جامعه قابل قبول جامعه ای است که برای این مشکلات راه حلهایی قانونی ومناسب پیدا کند .

۳-هنگامی که نظام اجتماعی باویژگیهای پیرامون خود همگنی نداشته باشد به طوریکه دیدید حکومت طالبان باهیچ استاندارد جامعه کنونی همگنی نداشته حال اگر حتی حمله نظامی آمریکا هم صورت نمی گرفت خودش محکوم به فنا بود .

۴-هنگامی که اعضای جامعه امکان دست یابی به هدفهای تعیین شده را نداشته باشد .دانستنی است که در هر جامعه مردمش هدفهایی را در نظر می گیرند که هدفهای زندگی در هر جامعه متفاوت ومربوط به خود آن جامعه است حال اگر اعضای جامعه به هدفهای مورد نظر خود دست نیابند واکنش منفی در مردم ایجاد شده و این واکنش منفی موجب نظام گسیختگی اجتماعی می شود .
انواع کیفرهای اجتماعی :

۱-زندان                                ۲-تبعید

۱-زندان : زندان یک محیط جغرافیایی محدودی است به لحاظ فیزیکی واجتماعی که افراد قانون شکن بنا به دستور قاضی برای مدتی مشخص باسه هدف اصلاح وباز پر وری وکیفر وکنترل اجتماعی بنابر این آن کس که قوانین جامعه را زیر پا بگذارد وحال کسی که قوانین درونی زندان را رعایت نکند اورا به زندان داخل زندان می برند پس سلول انفرادی محدود ترین جای اجتماعی یک انسان است وبندهای معمولی حلقه محدودیتش کمتر است زیرا افراد می توانند باهم بندها پیوسته ودر کلیه رها ودر حیات هواخوری در ساعات مجاز ارتباط اجتماعی داشته باشند افزون بر  اینها زندانیان مرد متأهل سازگار درون زندان می توانند از اطاقهای ویژه ملاقات گاهی بر حسب نیاز استفاده کنند در این میان زندانیان رأی بازویازندانیان که سازگاری بیشتری نشان دهند که بتوانند از مرخصی های ویژه بهره مند شوند محدودیت ارتباطات اجتماعی آنها کاسته می شود بر فرض در تصویب منتشر در حقوق بشر این است که هیچ کس در دنیا نمی خواهد که فردی بد نام ،سابقه دار وجامعه گریز باشد . بنابراین مکانیزمهای نادرست والگوهای نادرست اجتماعی فرد را به انجام کاری وا می دارد که خود او آن را نمی خواسته است براین پایه افرادی که کارهای خلاف قانون می کنند را اورگانیان اجتماعی وخانوادگی وگاهی هم نتیجه نادرست عوامل بیولوژیکی،زیست شناختی ارزیابی می کنیم . دومین تنبیه اجتماعی تبعید می باشد که به شرح زیر است .

۲-تبعید : عبارت است از وادار ساختن فردی به زندگی در جایی که جای خوب وخوش آب وهوا نیست وبه طور معمول فرد از زندگی در آنجا نه تنها خرسند نیست بلکه رنج هم می برد . این تبعید می تواند در داخل کشور یاخارج از کشور یا کوتاه مدت ویا بلند مدت باشد . برای نمونه تبعید نخست وزیر پیش پاکستان به همراه ۱۲نفر از خانواده اش به عربستان سعودی برای همیشه بنابراین به طوری که آگاهی یافتید یک شهروند پاکستانی ناچار می شود تنها باقی مانده عمر خود را دور از میهن خود آن هم نه در جای دلپذیر بسر برد .

در جمع بندی مطالبی که تا اینجا گفته شد ساختار اجتماعی به مجموعه رابطه وپیوندهایی که بین افراد وگروهها وطبقات اجتماعی ایجاد می شود پس در یک خانواده استاندارد پیوندهای خانوادگی افراد بر پایه شرح حال وظایف برقرار خواهد بود .

۱-یکی از پدیده های گرفتاری زا کنونی آسیب دیدگی فضای خانواده است که پیامد آن کودکان خیابانی می باشند دانستنی است که جزءآن گروه از کودکانی که به سبب عوامل زیست شناختی مانند کم هوشی(عقب ماندگی ذهنی) وآسیب دیدگان مغزی شناخته شده ترین وقابل پذیرش ترین عامل در این زمینه که بیشترین این کودکان مربوط به آن می باشد عوامل پیرامونی است . در درجه نخست ناشی از ایراد ساختاری جامعه ما می باشد . همچنانگه گفته شد جامعه ما نه جامعه سنتی پیش است ونه جامعه صنعتی آینده بدین سبب این جامعه هم گرفتاریهای جامعه سنتی رادارد وهم سختی های جامعه صنعتی را افزون بر آن رفاه وراحتی های هیچ یک از این جامعه ها رادارا نیست . زیرا در جامعه های یاد شده هر چیز در جای قرار داشت .برای نمونه زن در کنار شوهر بود ودر وضعیت کنونی زن رودرروی شوهر است ودر جامعه صنعتی زن ومرد رفیق هم هستند ولی در حال حاضر دشمن هم . پدر در موقعیت استراتژیکی خانواده قرار داشت آنگونه که آن جامعه به عنوان یک میراث فرهنگی باقی مانده . از هر یک از ما اگر پرسیده شود فرزند کی هستید اتوماتیک پدر را معرقی کرده به گونه ای که انگار مادری در کار نیست در این ساختار پدر تنها کسی قلمداد می شود که بایستی به وظایف پدرانه خود ،وظایف مردانه خود ووظایف شوهرانه خود با از دست دادن موقعیت هوشی عمل کند پدر به اندازه ای موقعیتش سقوط کرده که فرزندان برایش فاتحه نمی خوانند وآسیب پذیری آن به فرزندان می رسد وبه خانمها سفارش می شود که اگر فرزند خود را دوست دارید به شوهر خود احترام گذاشته وموقعیت اورا در خانواده بهبود بخشید تجربه نشان داده که بچه ها در زیر سایه پدری توانا و نیرومند درون خانواده رشد سالم وروانی بهتر دارند .

۲-کم توجهی مدیران ارشد نسبت به گرفتاریهای ازاین گونه وغیر تخصصی بر خورد کردن آنها در بهبود بخشیدن به روابط خانوادگی .

۳-خانواده های کم صلاحیت وبی صلاحیت همچنانکه گفته شده است بسیاری از خانواده های ما در گروه کم صلاحیت قرار دارند چون از یک سو بانیازهای غیر زیستی فرزندان خود بیگانه بوده ودوم اینکه فضای ارتباطی خانواد سالم نیست سوم هدف ها منطقی وبجا نیست ودر پایان آموزشی برای درست زندگی کردن به مردان وزنان داده نمی شود به گونه ای که هر یک از ما که دوره راهنمایی ودبیرستان را به پایان می بریم همه چیز راجع به مسائل طبیعی ومواد گوناکون می خوانیم به طوری که به ما انواع  برگها ،  انواع حشرات ،انواع خزندگان ، انواع آبزیان ،اسیرها ،بازها ،فلزات ،کوه ها ،رود خانه ها ،دره های تاریخی ،جنگها ،قرار دادها ،گونه های جانوری ،مسائل ریاضی ،فیزیک ،شیمی ، ادبیات ، مذ هب ، اخلاق آموزش داده می شود . اگر نمره حد نساب رانیاوریم تجدید ویا مردود می شویم ولی حتی ما را با زند گی آشنا نمی کنند . بنابر این مردان وزنان جوان ما راجع به شاخکهای سوسکها ،ساختمان بدن کرم ابریشم ، انواع نیتوپاندها خیلی چیزها می دانیم ولی نه مردها می دانند که زنها چیستند ونه زنها در مورد مردها آگاهی دارند بلکه هر یک از باور های صدهای نخستین زندگی برای حل دشواریها ی انسان فرا پیچیده کنونی معجزه دارند بنابراین در این ساختار یک کلمه از نیازهای مردان وخانمها وانیازهای زنان مردان آگاهی ندارند زن ها مردان را موجوداتی خشن وذمخت می دانند ومرد ها زنان را موجوداتی ظریف تصور دارنددر صورتی که اینگونه نیست بلکه خانمها مشخصاًبا پوشش ورفتار وادوار خود می کوشند تا نشان دهند بیش از اندازه ظریف ولوس می باشند . به همین خاطر پایان زندگی زنها در جامعه ما تنهایی می باشد . در نهایت به ما زندگی خراب کردن را به خوبی  آموخته  به طوری همه ما در بر پایی  دعوا و بگومگوها وکش مکش نداریم درصورتی که برای حل گرفتا ریها،سردیها ،آزردگیها ناتوان ودست وپا چلفتی هستیم . همچنانکه گفته شد بیشتر خانواده های ما ازنیازهای سه گانه زیستی ،روانی واجتماعی خود آگاهی نداشته وتنها به نیازهای زیستی به فرزندان خـود می پردازند گمان آنها براین است که فرزندان آنان مرغ وجوجه می باشد چون مرغ وجوجه نیازشان محدود به یک کاسه ودانه وآب است دراثبات این ادعا گفتنی اسـت که همه ما چهد باراز پدرومادر خود هنگامی که دربرابر مانعی متوقف شده ایم این جمله را شنیدیم که به ما گفته اند که نانـت کم بود آبت کم بود پس دردت چه بود. بر پایه این تجربه داوری صورت می گیرد که پـدرومادرانی که ما را بزرگ کرده اند گمانشان این بوده که نیـازانسـانها تـنها آب و نان می باشد .درصـورتی که بسـیاری ازکسانی که خودکشـی می کنند مشـکل آب ونان نداشته ولی می توان گفت همه آنها زیر فشار مسائل روانی احساسی وعاطفی بوده اند.به نظر استاد درس این است که یک لبخند ما گران بهاترین هدیه برای دیگران باشد ودراین بین تشویق بهترین کادوی انسانی است ومنظور درنظر داشتن دیگران نه خریدن یک عروسک ده هزاد تومانی ،پس هریک ازما.فرزند ما درحال کشیدن یک نقاشی است کناراو ایستاده وبا چشمانی با انگیزه وبا شوق به نقاشیش نگاه کنیم یعنی من تورا در نظر دارم هرگاه اوبا ما صحبت می کند تلویزیون را خاموش کرده ویا ظرف شستن را ترک کرده وبه حرفهای او گوش دهیم .معنایش این است که من تورا دوست دارم .می توان گفت بیشتر بزهکاران ومعتادین دچار گرفتاریهای عاطفی ،احساسی وروانی هستندولی می توان گفت بسیاری ازآنها به خاطر نان وآب احساس کمبود نکرده اند واگر هم کرده باشند کمبود آب ونان قابل جبران است درصورتی که درس بالا برطرف کردن کمبودهای عاطفی وغیره خیلی کمتر است ودرنتیجه آتشی روشن می شود که خانواده رامی سوزاند.

۱-هنگامی که پایگاههای اجتماعی گوناگون افراد جامعه باهم همخانی نداشته باشند.

۲-هنگامی که میان گروههای همبستگی ارتباط کافی وجود نداشته باشد باید درجامعه هدفهای ویژه ای بایستی به وسیله همه افراد وهمه سازمانها دنبال شود.

دگرگونی فرهنگی:فرآیندی است که برپایه آن بخشهای گوناگون یک فرهنگ به پایه گذشت زمان دگرگون شود لازم است اشاره کنیم که همه چیز تغییر پذیر است .به جزءاصل تغییر پذیر.هرگونه دگرگونی فرهنگی تحولاتی رادرسازمان اجتماعی ایجاد می کند وچنانچه شتاب دگرگونی ما زیاد شود سبب آسیب های اجتماعی خواهد شد.زیرا درهنگام دگرگونی پاره ای ازعناصر فرهنگی جامعه تندتر ازدیگر بخشها رشد می کند.به ظوری که با ورود اتومبیل به زندگی فردی واجتماعی ما دسته جات مرفه که هریکی دوسال مدل اتومبیل خود را به روز می کردند هرگز کوششی برای روزکردن اندیشه خود نمی نمودندوآن راضروری نیز نمی دانسنتد باید توجه داشت که جامعه الگوهای مصرف را مشخص می کند بر روز از آن که بخواهیم ویا نخواهیم پس افتادگی فرهنگی :شرایطی است که دراثردگرگونیهای تند وشتابناک اختراع،نوآوری رشد جمعیت ویا پیدایش شرایط تازه سازش اجتماعی دشوار شود بنابراین هرپدیده اجتماعی بایستی با روند پدیده رشد اجتماعی آن جامعه پدید بیاید.

بی هنجاری:حالتی است درهم وبرهم که هنجارها ازبین رفته ویا درتضاد قرار بگیرند .دانستنی است که درجامعه سنتی وجدان اخلاقی حاکم است برای نمونه :ترازوی جامعه سنتی ترازوی دوکفه ای است ودراین ترازو معمولاً کالا از سنگ سیگین تر می شود زیرا چنانچه گفته شد این ترازو مربوط به جامعه سنتی است ،وپیشینیان ما برپایه بارورهای خود پیوسته سود خریدار را درنظر می گرفتند تا اخلاقاً مدیون کسی نشوند .ترازوی جامعه صنعتی ترازوی آنالوک است (ترازوی عقربه ای) پس دراین ساختار اجتماعی به جای وجدان اخلاقی وجدان حرفه ای حاکم است.درجامعه فراصنعتی ترازوی آنالوک به ترازوی دیجیتال تبدیل می شود .به طوری که ترازو گذشته از وزن کردن ،وزن کالا را به بهاء کالا ضرب کرده وبهای نهایی را درمانیتور ترازو بدون آنکه سود برای فروشنده ویا خریدار درنظر داشته باشدبه اطلاع خریدار می رساند.مشکل این است که درجامعه هایی که ساختار تألیف شده ای ندارند نه صنعتی ونه سنتی وهم نتیجه صنعتی هستند وهم نیمه صنعتی نه آنچنان وجدان اخلاقی حاکم است ونه آنچنان وجدان حرفه ای .این نتیجه افراد تا آنجایی که بتوانند درهر دادوستدی واین موجب آسیب زدایی جامعه می شود که مادر درس کنونی اسیب شناسی اجتماعی بدنبال شناخت این گونه عوامل آسیب زا باشیم وتوجه به این نکته لازم است که باورجامعه وجدان اخلاقی برای دادوستد وجود داشته باشد وباوجدان حرفه ای ودرگ هایم می گوید:
بی هنجاری ،حالت اختلال ،بی نظمی وگسستگی و…..نظام جمعی است که می تواند فردی یا گروهی باشد.
انحراف اخلاقی :انحراف یعنی کج روی .دربرسیهای انسان شناسان وباستان شناسان گویای این است که انسانها همواره به گونه گروهی می زیستند البته این دو دلیل داشته :

۱-کودک انسان برای دستیابی به توانمندی ادامه زندگی مستقل نیازمند آن است که دست کم ۸تا ۱۰ سال بسیارنزدیک ،صمیمانه ،محترمانه نگهداری شوند این یکی ازدلایلی بود که سبب شد تا انسانها با هم زندگی کنند.
۲- نا توانی انسانها به لحاظ جسمانی در برابر جانوران که موجب گشته تا انسانها برای افزایش توانمندی خود یا یکدیگر گروههای انسانی را تشکیل دهند که بتوانند ازپس حمله جانوران برآیند. انسان بطور طبیعی شخصاً خود ازپس برآورده سازی همه نیازهایش برنمی آید .هر انسان بهنجار نیازمند این مطالب است که به وسیله دیگری نیازهای به توجه عشق ،احترام ،دوستی،تأئید،تعریف ،امنیت خاطر،همدلی ،درک متقابل ،امکان درددل وغیره برآورده شود .حال هرگاه کسی درارتباط ،نزدیکی با کسی باشد که اینگونه نیازها ،خواسته واحتیاجات اورا برآورده سازد به شرط آنکه او هم درمقابل چنین کاری کند هر دو سرشار از کام بی رضایتی خاطر وانرژی روانی خواهند نمود ودرصورتی که اگر هر دو همسریا بهتر بگوئیم زن و شوهری که این احساسات را درهم برآورده نسازند بین آن دو بی تفاوتی روی می دهد. ودر پایان اگر این دو فرد گذشته از برآورده نکردن نیازها به یکدیگر احساس نا امنی،توهین ،تحقیر،اجهاف وباخت بدهند بی تفاوتی به تنفر و احساس انتقام گیری تبدیل می شود .استاد درس از زندگیهای کنونی برداشت آدامس را دارد زیرا زندگیها با گرایشهای عاشقانه شیرین ولی کور آغاز وکم کم محیط علاقه معمولی سقوط وبعداً شکل عادت گرفته ودرفاز بعدی به بی تفاوتی تبدیل شده ودرصورت ادامه به تنفر واحساس انتقام جویی تبدیل می شود.آنگونه که به یاری دیگران توانسته بر بسیاری از سختیها ودشواریهایش پیروز شود .به گونه ای که امروز حتی تصور زندگی شما وبدون ارتباط با دیگران درهیچ جای دنیا میسر نیست. زندگی وهم زیستی با دیگران تا آن اندازه برایش سودبخش بوده که یکی از تنبیهات اجتماعی جداکردن فرد وبه زندان انداختن آنها بوده است ،واین موقعیت یعنی دورماندن ازروابط متفابل گروهی برای هر کسی سخت وناگوار ورغبت بار است.

(بایز)دریا سالار آمریکا که مدتی درقطب جنوب گمشده وبه تنهایی زندگی کرده بود گزارشی ازتجربیات تلخ تنهایی را ارائه داده ،اونوشته است که کم کم احساس مرگ ،احساس کری ولالی ودیگر احساسات به فرد دست می دهد.

درگ هایم می گوید:آنچه که باعث شد که انسان رشد کرده واو را از دیگر جانوران پیشتر قرار داده نتیجه زندگی اجتماعی او بوده است ،آنگونه که شخص هم دراجتماع رفتار وکارهای خود را نسبت به دیگران وبا توجه به ارتباط با آنها نظم می دهدوحتی درزندگی کاملاً شخصی نیز به طوریست که ما تأثیر حضور دیگران را درزندگی وحتی در تنهایی آنگونه فعالیت می کنیم که متناسب با معیار داوری دیگران ارزیابی مثبت را به دنبال داشته .بنابراین ما انسانها کاری می کنیم که : ۱-مورد پسند وتأیید دیگران باشد.        ۲-ارزیابی مثبت را برای ما افزایش دهد .
تقسیم بندی انحرافات اجتماعی:

۱-انحراف نخستین: آن هنگامی است که کار خلاف ازسوی کسی که بدون سابقه کیفری است صورت گرفته باشد وهمیشگی نبوده باشد وتنها گاهی این کار روی داده باشد .

۲-انحراف دومین :به رفتار انحرافی گفته می شود که ماهیت جدی داشته ودرزندگی نقش عمده ای را دارا باشد آنگونه که خود فرد منحرف بودن را پذیرفته وجامعه اورا منحرف ارزیابی کند همچون بزهکاران حرفه ای ومعتادان وازآنجایی که جامعه نمی تواند چنین کسانی را تحمل کند آنان را مجازات کرده ویا درزندان نگهداری می کند .

انحرافات فردی وگروهی :هرگاه کسی به تنهایی هنجارهای جامعه رازیر پا بگذارد منحرف فردی نامیده می شود .

درصورتی که منحرفان گروهی خود را یا معیارهای یک گروه منحرف ساختار ساخته وآنها به گونه ای دسته ای یا گروهـی اقـدام به عمل انحرافی می کنند.درراسـتای انحراف گـروهی معمولاً ودر درون پاره فرهنگهای جامعه انجام  می شود .چون گروهی در انحراف ویژه ای با یکدیگر پیوند دارند دو رابطه شکل گیری می شود:

۱- حمایت متقابل .         ۲- فراهم آوردن تسهیلات برای ارتگاب کارهای خلاف دانستنی است که پاره فرهنگهای گروهی منحرفان سبب می شود که آنان دارای سبک زندگی یکسان می باشند.

انحراف اجتماعی:می تواند هم نا آگاهانه باشد وهم آگاهانه :,هر گاه رفتار نسنجیده ونا آگاهانه ازکسی سر بزند که با هنجارهای اجتماعی سازگار نبا شد .رفتاراجتماعی نا آگاهانه می گوید وآن رفتاری است که مقامات قضایی واجتماع پذیرای آن بوده به طوری که بیماران روانی وکودکان دربسیاری ازکشورها ازکیفر معاف می باشند .یکی ازهدفهای بنیادین هرسیستم آموزشی اجتماعی کردن افراد جامعه می باشد که عبارت است ازهم نوایی وهم سازی فرد با ارزشها وهنجارها .دراینجا به جاست اطلاعاتی دررابطه با کجرویهای اجتماعی اشاره شود:

۱-غارت گری:که باعث آسیب های جانی ومالی عمری به دیگران گردد که اینگونه رفتار جرم تلقی می شود .

۲-وسایل کج روی:که به کالا وخدماتی گفته می شود که به کاربردن ودست زدن به آن ازسوی قانون گذار منع شده باشد مانند نوشیدن الکل،ایجاد فاحشه خانه وقمارخانه

۳-عرضه کج روی:که دربرگیرنده آنانی است که درراستای تدارکات خدمات برای ارائه کج روی هستند.
۴- اعتقاد به کج روی:یعنی دست زدن به کاری که برای بیشتر مردم جامعه قابل قبول نباشد .

۵-اقدام به کج روی مانند اعتیاد یا مستی.           ۶- خودکشی .

۷-صفاب و ویژگیهای کج روی :که می تواند نتیجه کمبودهای جسمانی ،روانی،مانند کوتاهی قد ،عقده،حقارت وعدم اعتماد به نفس باشد .

جرم :همچنانکه پیشتر گفته شد برای برخورداری از زندگی اجتماعی باید نظم را رعایت کرد .

نظم دو گروه است :۱- نظم فردی       ۲- اجتماعی

عدم رعایت نظم فردی که به صورت نظم بهداشتی،خانوادگی،مالی وغیره نمود می باید بیشترین مشکل را متوجه خود فرد می سازد .به طوری که بی توجهی به نظم وبهداشتی سبب بیماری وناخوشی گشته ومی تواند موجب مرگ شود.ویا بی نظمی درامور مالی می تواند موجب مشکلات مالی ،بدهکاری ،ورشکستگی ودرنهایت فردبی نظم مالی را راهی زندان کرده سر از بند مالی درخواهد آورد بطوریکه اگر مشمول قانون یوم العدا شود شاید لازم باشد تا پایان زندگی درزندان آب خنک نوش جان کند.بی نظمی های خانوادگی نیز موجب سردی فضای خانواده ،اختلافات خانوادگی ،درگیری ودرنهایت طلاق احساسی ویا طلاق رسمی وجدی بینجامد.شاید بتوان روند زندگی های نا مناسب را اینگونه رسم کرد: با عشق وعلاقه آغاز می شود وبه عادت نزول کرده سپس وارد فاز تحمل می شود پس از آن تنفر ودرپایان به وضعیت انتقام جویی می رسد.

بی نظمی اجتماعی:برای کننده آن حتی امتیاز ،شانس یا موقعیت مطلوب دلخواهش دوام وبی ارزش را بهمراه داشته ولی برای دیگران گرفتاری زا می باشد ودرصورت انجام آن به وسیله شماری ازمردم آن جامعه دیگر جای زندگی نخواهد بود. نیاکان ما با پی بردن به این واقعیت نظم مورد نظر را به گونه ای مدرن درآورده ومکتوب ساختند که به آن قانون اجتماعی یا حقوق مدنی می گویند وچون پی بردند که افراد به طور معمولی آن را رعایت نمی کنند برای آن کیفر درنظر گرفته اند که به چهار صورت کیفرهای اداری،جسمانی ،مالی،اجتماعی معرفی شده است.بنابراین جرم در رابطه با قانون مطرح می شود پس درجامعه نخستین پرونده جرم مانند زندگی جانوران در جنگل جرمی شناخته نمی شود .از این روی چون جرم پدیده ای نسبی ومربوط به زمان ومکان است معمولاً دانشمندان ازتعریف آن گریخته اند زیرا این باور وجود دارد که هیچ چیز فی نفسه جرم نیست به طوریکه هم جنس گرایی درانگلستان قانونی است.دزدی در بین سرخپوستان ملاک فوت کاری پسندیده ،آدم کشی درمیدان جنگ،سلحشوری دردفاع از جان و مال ،دفاع مشروع وبدون نیت تصادف خوانده می شود .ویا غارت اموال شکست خورده درجنگ ویا حتی تصاحب زنان ودختران آنان ،غنیمت جنگی محسوب می شود.

تعریف کاربردی جرم:جرم عبارتست از انجام یا ترک کاری که نظم اجتماعی را به هم زده وقانون گذار برای آن کیفر درنظر گرفته است.گروهی دیگر جرم را بیماری اجتماعی می نامند درست نیست چون هنر بیماری دارای هویت ،شتاسنامه ومؤلفهای خود است پس آن چیزی که تابع زمان ومکان گروه نمی تواند از غنیمت یک بیماری برخوردار باشد چنانچه تراکم سل،آنفولانزا،ایدزوغیره هر یک دارای نشانگاها ونشانه ها وشناسنامه ویژه خود می باشند که بدون آنها آن بیماری معنا پیدا نمی کند.گروهی دیگر نیز جرم را عامل بهم زدن نظم اجتماعی می دانند در اینجا مشکل بیشتر می شود زیرا باید روشن شود که :۱-منظور از نظم چیست ؟          ۲- کدام جامعه
۳-داوری وتشخیص وبی نظمی با کیست؟

به همین خاطراست که متخصصین ازتعریف جرم می گریزند .بنابراین در درس آسیب شناسی اجتماعی آنچه که بیشتر هدف قرار می گیرند شناخت ویژگی ریشه بی نظمی اجتماعی است ودرمورد رفتارهای ناسازگارانه ومنفی ،ضداجتماعی طبقه بندی می شود.به آن گروه از رفتار گفته می شود که ازیک سوی برای خود دربلند مدت یا برای دیگران ویاکل شرایط اجتماعی آسیب زا باشد .برای شناخت بهتر مطلب سه نشانه از رفتار انحرافی را مورد بررسی قرار می دهیم.(سؤال امتحانی –مهم)
۱-رفتار انحرافی یا کج روی مخرب زندگی است.

۲-مستوجب سرزنش است.

۳- موجب بد نامی می شود.

نشانه های محله های جرم خیز:چنانکه می دانیم عوامل پیرامونی در بزهکاری دارای نقش می باشند یکی از عوامل کارآمد پیرامونی محله های جرم خیز است دربحثهای آسیب شناسی روانی محله های جرم خیز با سه نشانه مشخص می شود.

۱-ضدارزشهای جامعه کمی درمحله های جرم خیز ضد ارزش تلقی نشده وحتی گاهی ارزش ارزیابی می شود.برای نمونه اعتیاد ،قاچاق،دزدی،کیف قاپی،داشتن نشانه بخیه درسروصورت ،شکستگی جمجمه درچنین جاهایی ننگ آور تلقی نمی شود .به طوریکه که خود زندان که ازجاهای جرم خیز ارزیابی می شود به تناسب سابقه داربودن فرد،فرد زندانی وجه اجتماعی او را در برابر زندانیان بی سابقه یا کم سابقه بالاتر است حتی نمونه مثبت آن دربین هنرمندان داخلی اعتیاد وطلاق از آن قبیل اجتماعی که دربین طبقات قابل قبول جامعه برخوردار است ،برخوردار نیست.
۲- درچنین محله هایی مردم به جای همکاری با پلیس با خلافکار همکاری می کنند.

۳- خانواده های استانداردوقابل قبول رغبتی برای زندگی در چنین محله هایی نشان نمی دهند به همین خاطر است که قیمت بنا ومسکن درچنین جاهایی کمتر است.وبر عکس در جاهائیکه افرادی با لبل (بسط)اجتماعی بالاتر زندگی می کنند قیمت مسکن وهزینه زندگی بالاست.
نشانه های افراد خطرناک:

۱-بی تفاوتی عاطفی        ۲-بی ثباتی شخصیتی       ۳-خودمحوری وخودخواهی     ۴-پرخاشگری.
هر فردی که این نشانه ها را دارا بود واین نشانه ها به لحاظ کمی وکیفی درحال افزایش وگسترش بود دارنده چنین نشانه هایی برای دیگران خطر آفرینی در پی خواهد داشت.

۱-بی تفاوتی عاطفی:هریک ازما برای ارتباط اجتماعی سالم می بایستی که دارای کنش های عاطفی سالم ولازمی باشیم به طوریکه یک فرد سالم عاطفی بایستی ازناراحتی دیگران رنج برده آزرده شده ناراحت شود وتا حد امکان ازآن وضعیت پیشگیری نماید .به گونه ای که روان شناسان این گمان را دارند کسی که ازسلامت روانی بالایی برخوردار است که ازخوشحال کردن دیگران خوشحال شوند وآن کسی که نه ازخوشحال کردن ونه ازآزردن دیگران خوشحال شود خطرآفرین بالا از آسیب زدن به دیگری از غارت اموال دیگری از شکنجه احساس خوشحالی می کند.

۲- بی ثباتی شخصیتی:گاهی درگزارشهای جنایی دیده شده که قاتل بعداز قتل برای مقتول گریه هم کرده درست اسن است که فردازنظر شخصیتی ازچگونه ساختاری برخوردار باشدکه هرکس درارتباط بااوتکلیف خودرابداند.
۳- خودخواهی وخود محوری :اگرقرار باشددربین نمام ایرادهای انسانهای دنیا مهمترین رامشخص کنیم خودخواهی است درچنین وضعیتی به جایی می رسد که گاهی افرادی برای منافع خود حاضر می شوند که گروهی از افراد نابود شده به زیرخاک بروندازآنجاکه برمی آید که فرددنبال منافع شخصی است این یادمان باشد که آنگاه جامعه قابل قبول می رسدکه ازپایین ترین وبالاترین افرادش به این باور برسندزندگی آسانی،آنگاه فراهم می شود که به جای اندیشه خودخواهانه ،اندیشه های دگرخواهانه راجایگزین کنیم.

هرچند دردنیای کنونی برای رسیدن به چنین هدفی خیلی مشکل نیست ،دوابزار دراین راستا لازم است:

۱-تعیین واجراء قوانین دقیق مادی ومالیاتی

۲-آموزش: به مردم بیاموزیم که رفاه اجتماعی امکان پذیر نیست مگر رفاه همگانی

۴-پرخاشگری:پرخاشگری یعنی آسیب جسمی ،مالی،روانی،اخلاقی،اجتماعی ،عمری به دیگری .پس بنابراین اگر راننده ای وارد صف اتوبوس شود ودها را بکشد به این رویداد تصادف می گوئیم واگر یک سرباز در جبهه هزار نفر را به خاک وخون بکشد به این رخداد نبرد می گوئیم ومیهن پرستی وسلحشوری می گوئیم واگر کسی متجاوزی را درون خانه خود از بین ببرد به این کار دفاع مشروع می گوئیم .

پس تنها دریک مدعاست که کسی با هدف سودمندانه ای برای خود به دیگری آگاهانه آسیب بزند به آن پرخاشگری می گوئیم بطوریکه یک نفر درمیهمانی کسی را مسخره کند مسخره کننده شاد ومسخره شوند.پرخاشگری می گویند.

 

 

نظر دهيد